((چترم باز باشد یا بسته چه فرقی میکند وقتی اسمان دلم همیشه بی تو بارانیست))
بی تو این فاصله امونم رو برده... Man miss u
:خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد... اگـــر ما نـــبودیم شـــیطان هـــنوز آســـمان نشـــین بـــود شـــیطان را مـــا بــیـــچاره کرده ایم .... همه نیمکت های پارک دونفره اند... بی خیال! روی چمن مینشینم...!!! سال های سال است که بر چوبه دار آویزانم دریغ از “درمان” که عکسش نامرد ” است . . .
خیلی وقت است فراموش کرده ام
شيطان محترم است !!! او نخستين کسی بود که فهميد " انسان " جنبهی سجده کردن ندارد ... حـــالا که رفته ای دلـــم برای تو
گلوی آ دمی را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود!!! دلتنگیهایی که جایشان نه در دل...که در گلوی آدم است!! دلتنگی هاییکه میتوانند آدم را خفه کنند! وقتی
ارزش ها عوض می شوند،
عوضی ها با ارزش می شوند! میرم از اینجا... دیگه دارم به لحظه های اخر نزدیک میشم لحظه تحقق ارمانهام لحظه خلاصی... شایدم دارم یه بهشت خیالی تو ذهنم درست میکنم شاید اما دوست ندارم یه لحظه دیگه تو ایران بمونم ایرانی که همه دیوارهای اخلاقیش فرو ریخته و انسانیت کلمه ناشناخته ای واسه مردم و دولتش شده ایرانی که غرور جوونای وطنم یعنی افغانستان رو زیر پاهاش له کرد ایرانی که حاضر بودم یه زمانی به خاطرش جوون بدم اما تازه فهمیدم چقدر در اشتباه بودم اصلا افغانی نه یهودی نه یه حیوون به چه حقی به حرمت و کرامتمون توهین میکنند تمام ازادیهای ما رو گرفتند شدیم زندانی زندان اشتباهات پدرامون که با فریب شعارهای اسلامیت و مدنیت وارد این کشور شدند میرم جایی که حرمت سگم نگه میدارند و بعد از چند سال زندگی میشی شهروند همون کشور بدون تبعیض. همون جایی که انسانیت معنا داره میرم جایی که به جرم افغانی بودن قدم به قدم از ماشین بیرونم نندازند میرم جایی که بتونم سر مو بالا بگیرم و بگم من افغانی هستم شاید تو این راه سختیهای زیادی متحمل بشم شاید خیلی چیزامو از دست بدم ما مطمنم شرافت و کرامتو پیدا میکنم کرامت و شرافتی که اگه تو ایران از دهنم بشنوند به چشم یه احمق بهم نیگاه میکنند خسته شدم از این همه اسلام تو خالی و دروغ و نیرنگ خسته شدم از این همه دروغ میرم اما دلم واسه همه دوستام جوونای وطنم و مردم شریفم تنگ میشه مردمی که حاضرم جونمم واسشون بدم. دلم واسه همه تنگ میشه وقتی فکرشو میکنم که قراره نبینمشون بخدا دق میکنم دوستوووووووووووووووووووووون دارم بخدا در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت تنهاییم راحس نکرد اسمان غم گرفته هیچگاه برکه طوفانیم را حس نکرد انکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد یادم باشد او که زیر سایه دیگری راه می رود خودش سایه ای ندارد. یادم باشد که هر روز تمرین باید کرد دل کندن از زندگی را. یادم باشد آنها که دوستش دارم می تواند دوستم نداشته باشد. یادم باشد که باورهایم شاید دروغ باشد. یادم باشد که لبخندم را توی آیینه جا نگذارم. یادم باشد که لزومی ندارد که همانقدر که تو برای من عزیزی من هم برای تو عزیز باشم. یادم باشد که اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید. یادم باشد که دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند. یادم باشد که هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها. یادم باشد که برای پاسخ دادن به احمق باید احمق بود. یادم باشد که در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست. یادم باشد که باید با خودم رو راست تر از این باشم که هستم. یادم باشد که نیازمند کمک هستند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم. یادم باشد که من از این به بعد هستم نه تا به این حال. یادم باشد که با یک نگاه هم ممکن است بشکند دل های نازک. یادم باشد که همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است. یادم باشد که کار رهگذر عبور است گاهی بر میگردد گاهی نه. سلامی به تلخی زهر که تلخی ان از شیرینی عشق او تلخ تر است خوب این دفعه دیگه واقعا نابود شدم واقعا واقعا واقعا.... میدونید چرا چون... ولش کن. همین قدر بهتون بگم که دیگه حتی دلی هم برام این دفعه باقی نمونده که امیدوارم که خوب باشید من که زیاد جالب نیستم از همه چیز خسته شدم ۲ هفته هم هست کلاسام شروع شده اما نرفتم خیلی بده انسان هدفی نداشته باشه ببینه یکی همه پل هایی که داشته به آرزوهاش و امیدهاشو ویران کرده و برای خودش می خنده دیگه هیچ چیز نمی تونه سر گرمم کنه انگار دنیا برام تمام شده کاش یکی بود انقدر می زدم تا این بغضم می شکست تا می تونستم تمام این بدی هارو با اشکام پاک کنم دلم گرفته غم اجازه نمی ده خوشحال باشم کاش می تونستین بفهمین دیدن دیوانه شدنم چه حس بدیه کمکم کن ای خدا ای مانده بی کس و تنها تنهاتر از تمامی تن ها حتی میان شهر غم گرفته تنهایی رو کن به عشق و یاس را به فراموشی بسپار این را بدان که خدا آن تنها تن های تنهای عاشق را تنها نخواهد گذاشت حتی برای یک لحظه زیرا آن حقیقت روشن خود تنهاترین وجودِ وجود است. تمامش كن...درست عين من، كه تمام شدم و چقدر زيبا ! كه با اين گونه تمام شدن هنوز هم ميشود براي تو نوشت من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟ بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی میکند؟ لا به لای ازدحام این همه بود و نبود هستیم با نیستی آیا چه فرقی میکند؟ با شما هستم شمایی که مرا نشنیده اید! با شما خانوم ویا آقا چه فرقی میکند؟ اینکه هر شب یک نفر از خویش خالی میشود واقعاً در چشم آدم ها چه فرقی میکند؟ من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربانِ واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی میکند؟ واقعیت باش .رویا باش یا اصلاً نباش من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟ ***** پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است ***** رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم ***** من پذیرفتم شکســــــــت خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنا دیوانه است. میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی آرزو دارم ولی عاشق شوی ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را **** پایان هر عشق وصل نیست! شادی نیست! گاهی جدایی و غم و حسرت است. پس از عشق پرهیز کن ! حیف است ، مگذار قلب پاک و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حیف است چشمان سیاه و زیبای تو روزی برای غم جدایی اشکبار شود ![]()
![]()
![]()


کـه هــر روز
آدَمـے كه مـُنتَظر اسـَت هیـچ نِشانـے نـَدارد
هیچ نشـان خاصــے ... !
فَقط با هر صـِدایـے بـَرمیگـَردد !
ولی افسوس...
که از شلیک خبری نیست!!!![]()
![]()
.
.
.
.
یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها.....![]()
کدامیک را زودتر می کشم
رنج ؟
انتظار؟
یا نفس را ...؟؟؟؟
![]()

بیـــشتر از خودم می ســوزد!!!
فـــکر میکـنی کسی به اندازه ی من
دوســـتت خواهـــد داشـــت ...!
![]()
![]()
![]()
مرد در کمال ناامیدی
آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت
یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت
سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون
کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.
او
دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک
نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را
خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل
ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا
هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا
آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم
![]()
![]()

![]()
![]()
دلتنگ می شوم تنها که میروی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو... تو با که میروی
نفرین نمی کنم شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا که میروی
یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که میروی
![]()
بخوام دوباره زیرش آب بریزم تا شاید دوباره
گلاش باز شه و یه زنبور دوباره روش بشینه و دوباره نیشم بزنه و بره
و منو مثل یه خاره خشک بی ثمر تو کویر بی پناهی تنهام بزاره
ولی تو نتونی چیزی بش بگی![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




